تبليغاتX
كوير تشنه

كوير تشنه

اینو برای اون آدمای نوشتم که نشستن تو خونه اسم مارو تو وبشون می یارن.

 

با حسین ملی تریپ کل دارین پس برید چهنم بلیت مجانی

هواستون باشه دفه بعد که قصه میگید تو قصه هاتون نباشه اسم ملی

راستی شما نگفتین بچه کجایید خوشتیپهای پایین یا جوادای بالا

چون امثال شما نیست طرف ماها

جوادا نگین چرتو پرت از بلوگفا راکتاروبردارین ~ پارک ملت بدمینتوت

سبک حرف زدنتون مال لاله زاره فقط

بابا برید شمال بزنید کلوچه شب بری خونه قبل این که غروبشه

شلواراتون همه تنگو پیرانا همه سفید پارتی چیه شما باید سینما برید

دست خالی نیا طرف ماها چون لباس سفیدتون میشه پرچم زاین

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 15:15  توسط حسين ملكي  | 

  • من تمام هستیم را در نورد با سرنوشت
  • در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم
  • من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم
  • یک کلام در جزوهایم هیچ ننوشتم
  • من تو مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم
  • تا تمام خوبها رفتندو خوبی ماند در یادم
  • من به عشق منتظر بودن تمام عشقم رفت
  • بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت
  • + نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 10:11  توسط حسين ملكي  | 

    باز اين ترانه هاروعشق است

    رخش سرخ باد پارو عشق است

    عشق در گير غروب درد است

    بازهم  طلوع ما رو عشق است

    آي ازخانه زخمو گله

    غربت بغض گشارو عشق است

    آي از آب و هواي بي عشق

    باد بان نا خدا رو عشق است

    اهل بي مرز ترين دريا باش

    آي اهل همه جا را عشق است

    از غزل باختگان مي ترسم

    شعرهاي بي هوا روعشق است

    اي قشنگ سازهاآوازها

    روز هاي بي ازا رو عشق است

                                                         شهيار قنبري

                                                       =========

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 17:59  توسط حسين ملكي  | 

    لحظه خطرناکی است لحظه ای که اميد جای خود را به نا اميدی می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که عجله جای خود را به صبوری می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که همدردی جای خود را به طرد کردن می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که " ما " جای خود را به من و تو می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که پريدن جای خود را به خزيدن می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که نور جای خود را به تاريکی می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که انسانيت جای خود را به خوی حيوانی دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که بخشش جای خود را به خشم دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که درک و تأمل جای خود را به لجبازی می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که جمع بينی جای خود را به خود بينی می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که صلح جای خود را به جنگ می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که منطق جای خود را به سنت می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که معنويات جای خود را به ماديات می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که عشق جای خود را به هوس می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که شراکت جای خود را به خيانت می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که آشنائی جای خود را به غريبی می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که صداقت جای خود را به دروغگوئی می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که صفا و صميميت جای خود را به کينه می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که خير رسانی جای خود را به شرارت می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که عقل و تفکر جای خود را به تقليد می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که زمان حال جای خود را به زمان گذشته می دهد
    لحظه خطرناکی است لحظه ای که علم و منطق جای خود را به خرافات و رسوم می دهد
    + نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 23:51  توسط حسين ملكي  | 

    دل ترسو

    • كسي آمد كه حرف عشق را با ما زد
    • دل ترسوي ماهم دل را به دريا زد
    • به يك درياي توفاني دل ما رفته مهماني
    • چه دوره ساحلش از دور پيدا نيست  
    • يه عمري راهو در قدرت ما نيست
    • بايد پارو نزد وا داد بايد دل را به دريا داد
    • خودش مي بردت هرجا دلش خواست
    • به هرجا بورد بدون ساحل همونجاست
    • به اميدي كه ساحل داره اين دريا
    • به اميدي كه آروم مي شه تا فردا
    • به اميدي كه اين دريا فقط شاه ماهي داره
    • به عشق يكه نميبيني شباشو بي ستاره
    • دل ما رفته مهماني  به يك درياي توفاني
    + نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 1:4  توسط حسين ملكي  | 

    زیر گنبد کبود

    • زير گنبد كبود قصه گوي عاشقي زنداني بود
    • تو تمام قصه هاش لابه لاي قصه هاش
    • رنگ آفتابش پريدس پشت رستمش خميدس
    • كوچه هاش پس كوچه دارن اما هيچ رهگزري نيست
    • بسكه ديواراش بلندن كسي چشمش به دري نيست
    • قصه گو قصه رو وا داد همه رو تو قصه جاداد
    • تك سوار اسبشو بردن  پهلون حقشو خوردن
    • آرزوي مادر را رو جونا به خاك سپردن
    • تك سوار پاي پياده  پهلون حقشو داده
    • ديو قصش مهربون پرياش ايرو كمون
    • نه اصارتي به راه  نه اصيري به راه
    • زير گنبد كبود قصه گوي عاشقي زنداني بود
    + نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 1:3  توسط حسين ملكي  | 

    رفتن دلیل نبودن نیست

    • رفتن دليل نبودن نيست
    • در آسمان تو پرواز مي كنم  
    • عصري غم گين وغروب غمگينتر در پيش
    • من بي زار از خود و از كرده خويش
    • دل نا مهربانم را به دوش مي كشم
    • تا آن سوي مرزهاي انظبا ، پنهان كنم
    • در اوج نيزارهاي پشيماني  قبرهاي سياه و سر گردون
    • كه با ما از يك تايفه اند سلام مي گويم
    • تو با ور نكن اما من عاشقم
    • رفتن دليل نبودن نيست
    • در غروب آسمان تو شايد
    • در شب خويش تن چگونه بي تو گم شوم
    • تورا تا فردا تا صحر با خود مي برم
    • وبا ياد تو وعشق تو خواهم مورد  
    • تو باور نكن اما من عا شقم
    + نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 1:2  توسط حسين ملكي  | 

    • وچه این جمله به فکر همگی افتاده 
    • بچه هارا چه کنیم ٬ بچه ها می خواهند
    • بچه ها می رقصند  این طریقیست که در خاطرشان می متند
    • ای فلانی دو ٬ سه خطی بنویس
    • ساده تر رنگین تر
    • در پی قافیه واژه نباش
    • سوژهی امروزی بکزر از دل سوزی
    • ‌‌لَ لهای همه دلسوز تر از مادرشان
    • بیخیال از فردای و آخر و آغبتشان
    • من هنوز معتقدم میتوان عشق به آنها آموخت
    • میتوان عشق به آنها آموخت
    + نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 23:55  توسط حسين ملكي  | 

  • من تمام هستیم را در نورد با سرنوشت
  • در تهاجم با زمان آتش زدم٬ کشتم
  • من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم
  • یک کلام٬ در جزوهایم هیچ ننوشتم
  • من تو مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم
  • تا تمام خوبها رفتندو خوبی ماند در یادم
  • من به عشق منتظر بودن٬ تمام عشقم رفت
  • بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت
  • + نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 23:37  توسط حسين ملكي  | 

    كوير

  • من کویر تشنه کامم
  • مهلتم ده تا بیایم
  • جرعه یی ده تا بنوشم
  • آری آری من کویرم
  • ای خدای مهربانم
  • مهلتی ده تا بجوشم
  • از دل همچون کویرم
  • + نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:38  توسط حسين ملكي  | 

    خاطرات خوش بم

    • باز باران لطف خدا بر سر مردم بم خواهد بارید
    • باز کودکان خواهند خندید
    • باز نخلهای سر به فلک کشیده خواهند خندید
    • باز کودکان بر خود خواهند بالید
    • ای کاش باران سیل خداوند
    • هیچ وقت بر سر مردم بم فرود نمی آمد
    • کودکی دیدم نادر نایاب پر از تکاپو
    • غم را با بازيهاي كودكانه اشتباه گرفته بود
    • مهديه زير چشم با لبخند هاي كينه دار
    • غم مردم بم را به من نشان داد
    + نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:35  توسط حسين ملكي  | 

    • حشیار شدیم از این که هستیم
    • رفتیمو در میکده بستیم
    • باخود به سخن چنین نشستیم
    • ما باده نخورده ایمو مستیم
    • مسجد سر راه از آن گزشتیم برروی درش چنین نوشتیم
    • در میکده هم خدای بینی بامرد خدا اگر نشینی
    + نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:22  توسط حسين ملكي  | 

    قرن ما

    • قرن ما شاعر اگر داشت  هوا بهتر بود
    • خار هم کمتر نبود از گل بسا گل تر بود
    • قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبو تر باز با  باز نبود شعار پرواز
    • وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت
    • در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن
    • دیوانگیست درماندگیست شرمنگیست
    + نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:5  توسط حسين ملكي  | 

    معرفی خودم

    • میگویند نامم حسین است
    • ۱۸سال دارم
    • اهل تهران


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 1:56  توسط حسين ملكي  |